X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390

عقد کنونه پسر عمه

نزدیک به دو هفته دیگه عقد کنون پسر عممه...جدا از خوشحالی که دارم چون این پسر عمم خیلی وقتا حکم داداشه نداشته رو برام داشته و باز هم خوشحالم که با دختره خوبی که ۱۰ سال باهاش دوست بود داره ازدواج میکنه و براشون آرزوی خوشبختی میکنم و امیدوارم به پای هم لاک بزنن.. 

  

حالا این یه طرفه قضیست...یه طرفه دیگش اینه که دوست دخترش زنگ زده دوست دخترم رو دعوت کرده...هه هه...با اینکه همه فامیل میدونن من کسی رو دارم و قصد ازدواج دارم و با اینکه نصف بیشترشون دوست دخترم رو دیدن...با اینکه دوست دخترم خونمون میاد(وقتی بابام نباشه...میدونه ها ولی هروقت نیست با بابام هماهنگ میکنم تا بیاد) اما دلم از الان داره هوری میریزه...واکنش فامیل هم برام جالب میشه...در کل حسم رو نمیتونم بگم الان ولی میخوام بگم اصن یه وضی...حالا موندیم چی بپوشه...ولی هرچی باشه میخواییم باهم ست کنیم.. 

 

 

حالا جالبیشم اینجاست گیر داده من پیشه مادرت میشینم...ای وایه من...میگه تنها نمیتونم بشینم...هه هه فکر کن چی بشه...ای وااای از همین الان تو دلم یه جوریه...آخه تا حالا بابام باهاش از نزدیک برخورد نداشته... 

 

 

دمه پدر مادرم گرم که وقتی میبینن من با یه نفر هستم و نیاز به خیلی چیزها دارم کاری میکنن که اون بتونه بیاد خونه و... قشنگیشم اینجاست که وقتی مهمونیی جایی میرن و من نمیرم یه ساعت قبلش زنگ میزنن که اگه تو خونه خبریه سریع جمع کنیم خودمونو... 

 

 

دمه بابام گرم که تو این مورد خیلی باهاش راحتم و تقریبا هر موقع مادرم مسافرت میره بیچاره بابام خونه نمیاد تا دوست دخترم بیاد خونه..هه هه دمش گرم... 

 

 

ای واااای یاد اون روز افتادم که با دوست دخترم رفته بودیم حموم بعد اومده بودیم داشتیم خودمون رو خشک میکردیم و مادرم مجبور شده بود زود بیاد خونه و مارو با اون حالت دید وای که چقدر خجالت کشیدیم(جریانش یکم طولانیه ولی یه روز مینویسم) .

 

 

سلامتیه آبجی کوچیکم که با اینکه نمیدونه دوست دختر دارم و دوست دخترم رو به عنوانه دختره دوسته مادرم بهش معرفی کردیم هی میاد بهم میگه ازدواج کن ازدواج کن میگم کی رو بگیرم آخه دوست دخترم رو میگه...هه هه . 

 

 

سلامتیه دوست دخترم که اینقدر دوستش دارم و اینقدر گل و انتره(انتر من برایه کسایی میگم که بیش از حد دوستشون دارم...هه هه ..) 

 

 

چقدر بلاگم خصوصی نوشت شد!