X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1390

ناراحت نباش دوست من..

دلم گرفته...خیلی ناراحتشم...خیلی حالم بده به خاطرش...بیچاره میدونه ۴ساعت یا خیلی شانس داشته باشه ۵ ساعت دیگه زندست... 

 قاتل داداشی رو میگم میخوان اعدامش کنن ساعت ۴.۳۰ و وقتی خودمو الان جاش میزارم میبینم چقدر سخته که بدونی کی میخوان اعدامت کنن... 

 شاید از مرگ نترسم اما از اینجور مرگ میترسم..اینجور مرگی که مرگت واسه کشتن کسیه یا واسه کار بدیه که انجام دادی.. 

 

اشتباه کار به کنار اما اگر همون آدم تو جای مناسب تری بزرگ میشد آیا همچین سرنوشتی داشت؟ 

 

شاید اون هم عشقی داشته باشه و الان اون دختر داره پر پر میزنه براش.. 

 

الان مادرش چه زجری میکشه وقتی میدونه پسرش قبل از دامادیش قبل از اینکه خیلی چیزهارو بفهمه میخوان روحش رو از تنش جدا کنن.. 

 

اگه خواهر داشته باشه اگه برادر داشته باشه...وای که الان خونشون چه غوغاییه الان پدرش داره هر ثانیه براش هزار ثانیه میگذره.. 

 

خیلی از بچه ها بهم زنگ زدن کی اعدامش میکنن میخوان برن ببینن..همین بس که انسانیت مرده..همین 

 

شاید الان تو دلش داره واسه کسی که دوستش داره میخونه .. منو حالا نوازش کن . که این فرصت نره از دست . شاید این آخرین باره . که این احساس زیبا هست 

  

منو حالا نوازش کن . همین حالا که تب کردم.. 

 

ای وای اشکم داره در میاد وای خدا اون بیچاره داره چی میکشه .. شاید به مرگش راضی باشه اما خیلی سخته...وای خیلی سخته.. 

 

من عزیز از دست دادم میدونم عزیز از دست دادن چقدر سخته.. 

 

روح الله مردونگی کن ببخشش و نزار تو اون دنیا هم عذاب بکشه... 

 

تو از چشمهای من خوندی..که از این زندگی خستم..کنارت اونقدر آرومم..که از مرگ هم نمیترسم..تنم سرده ولی انگار..تو دستای تو آتیشه..خودت پلکامو میبندی..و این قصه تموم میشه. 

 

همینو بس بگم که دارم زندگی میکنم تا بمیرم و هیچ دلبستگی به زندگی ندارم و چون میدونم اعضای خانوادم تحمل از دست دادن یکی دیگه رو ندارن دارم نفس میکشم..نمیخوام آبجیمم مثله خودم دیوونه بشه نمیخوام مادرم بیشتر درد بکشه نمیخوام بابام پیرتر بشه ای کاش کسی از یه خانواده میمیره کل خانواده باهم بمیرن نه که یه نفر ازشون کم بشه...هی خدا خسته ام از این دنیا هی با توام هستی؟