X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
جمعه 18 شهریور‌ماه سال 1390

خط قرمزت روزی خط سبزت میشن

تو فکرات یه سری خط قرمزها داری...پیش خودت میگی اگه این اتفاق بیوفته من دیگه عمرا زنده نمیمونم...میگی اگه این کار رو انجام بده ترکش میکنم...میگی اگه اون اتفاق بد بیوفته من دیگه چطوری میتونم زندگی کنم...پیش خودت فکر میکنی بعضی وقتها اون اتفاق هنوز نیوفتاده ولی اینقدر برات دردناکه که فکرشم دیوونت میکنه و یک روزتو خراب... 

 

اما اون اتفاق میوفته اما تو نه میمیری..نه کسی رو ترک میکنی..میتونی ادامه بدی..دیوونه هم نمیشی 

 

مگه نمرد؟من چی شدم؟نهایتش ۲/۳ ماه اول بود اما الان چی؟... 

 

مگه نکرد اون کاری که نباید میکرد؟مگه ترکش کردم؟نه نمیشه ترکش کنم... 

 

مگه اتفاق نیوفتاد؟چی کار کردم؟چه کاری از دستم بر اومد؟فقط نشستم نگاه کردم... 

 

مگه نشد؟من دیوونه شدم؟نه اصلا فقط ناراحت شدم فقط ناراحت... 

 

خواستم بگم الکی نگفتم همرو تجربه کردم و بدون اگه فکر میکنی بدون کسی میمیری .. نه نمیمیری ..اگه فکر میکنی اگه فلان کار رو بکنه اسمشم نمیاری .. نه خیلی راحت میبخشیش .. ..... 

  

خلاصه اون خط قرمزهات یه روز برات عادی میشه و اون اتفاق میوفته و میبینی که کار خاصی نکردی

نمیدونم اینجارو میخونه که این سری بر عکس همیشه به گردنش عطر یا اودکلن نزده بود؟..همیشه دوست داشتم اینجارو بخونه اما الان که احساس میکنم احتمال داره بخونه دوست دارم نخونه میخوام اینجا کمی خصوصی باشه و هر چند که به این نیت زدم اما راهش کمی عوض شد ولی میخوام اینجا محرمانه باشه پس چون میدونم آدم با شعوری هستی میگم اگه میخونی دیگه نخون...