X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 7 شهریور‌ماه سال 1390

دریاچه ارومیه

کسی چه میداند شاید تو شروعی باشی بر پایان سی و سه سال عذاب... 

 

کسی چه میداند شاید تو شروعی باشی برای متحد شدن مردم... 

 

کسی چه میداند شاید تو شروعی باشی برای پایانشان... 

 

کسی چه میداند شاید تو شروعی باشی برای زنده کردنمان... 

  

 کسی چه میداند شاید تو شروعی باشی برای پایان هرچی پان هرچی جدایی طلب...

 

کسی چه میداند شاید تو شروعی باشی برای روزی که در روزنامه بنویسند 

.......فرار کرد...

 

کسی چه میداند شاید تو شروعی باشی برای شروع... 

 

کسی چه میداند شاید تو شروعی باشی برای خواستن... 

 

  

کسی چه میداند شاید تو شروعی دیگر باشی برای کشته شدن و به جایی نرسیدن... 

 

کسی چه میداند شاید تو شروعی جدید باشی برای سوژه های فیسبوک... 

 

کسی چه میداند شاید تو شروعی جدید باشی برای کشته شدن و به جایی رسیدن... 

 

کسی چه میداند شاید تو شروعی باشی برای چیزی که سالهاست در پی آنیم...

 

 

میگویند سیاسیش نکن ولی دیگه باید روراست بود الان هر کاری انجام میشه 

 

هدفهای سیاسی داره چه آب بازی چه خاله بازی...

 

 

.............................................................................. 

 

یه گوشیه از این شهر یه سری آدم هست..

 

آدمایی مثه من..

 

خسته از لحظه هایی مثه غم ..

 

خسته از فردا و شکل دیروز..

 

خسته از آدما و زندگی خشک و بی روح..

 

من از یه نسله دیگم..

 

صدای گلوله ها تو گوشم  ، واسم لالایی خوندن..

 

تو شیکم ننم صدای جیغ و داد ، زیاد شنیدم با صدای بمب و موشک..

 

تو بیست و چند سال عمرم آدما رو کنار هم ندیدم..

 

یا جلوی هم بودن ، یا روی هم..

 

اونا همش در حاله جنگ بودن..

 

حتی وقته خواب توی شب روی تخت..

 

تو بیست و چند سال عمرم ، بیست و چند بار مردم..

 

بیست و چند بار حقمو خوردن..

 

زندگیمو بر عکس کشیدن..

 

تا منم مثه اونا اونو برعکس ببینم..

 

من وقتی مرد شدم..

 

که پره درد شدم..

 

ظاهره آدما خوب و همه تو زرد شدن..

 

تا اینکه خواستم این اتفاقو درک کنم..

 

از توی آدمای اجتماع هم طرد شدم..

 

این خیلی سخته این خیلی تلخه..

 

که آدمای دورت نمی فهمن این چیه حرفت..

 

این اتفاقا میشن عقده تویه قلبت..

 

یه مشت اعتقاده چرت و پرت میره تو مغزت..

 

تا یکم حرف زدم گفت بگو معذرت..

 

می خوام . این زندگی یه خوابه . تلخه نه ؟..

 

کسی ازم نمی پرسه چیه درده من ؟..

 

دردم اینه که پرده رفت کنار از پنجرم..

 

پس دیدم همه چیو داد زدن با هنجرم..

 

بعدش بین من و خودم شروع شد جنگه نرم..

 

این باعث شد که از دست مردمم در برم..

 

پس نگو برگرد پس نگو برگرد ............ 

 

تو نمیدونی که من چقدر دیوونتم..نمیدونی نمیدونی نمیدونی... 

  

.....بهرام.....